حقوق اين وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن با ذكر منبع بلامانع می باشد.
All Rights Reserved 2007 - 2008 © http://cmj.persianblog.ir
.: یـادداشـتهـایــ محــمد دهــداریــ :.

بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاه های آبادان در خصوص سفر جاسبی به خوزستان
قبل نوشت:
طبق اخبار واصله آقای جاسبی قصد سفر به استان خوزستان فرموده اند تا در دانشگاه های آزاد واحد آبادان، امیدیه و ماهشهر چند ساختمان را که قبلا افتتاح شده بودند دوباره افتتاح نمایند. هدف از این سفر اظهر من الشمس است. آن هم در شرایط کنونی که ایشان دیگر رئیس دانشگاه آزاد نیستند. جالب اینکه تمامی مکاتبات سفر مذکور هم تحت عنوان ریاست عالیه انجام گرفته است. برادران غیرتمند بسیج دانشجویی هم بی کار ننشسته و بر اساس وظیفه روشنگری خودشان بیانیه ای در این خصوص صادر کرده اند که بسیار جالب توجه است. اگر آقای جاسبی فقط به همین بیانیه توجه بفرمایند متوجه خواهند شد که آمدنشان به آبادان سودی به حالشان نخواهد داشت.
نوشتار:
بسمه تعالی
تلک الدّار الآخره نجعلها للذین لایریدون علواً فی الارض و لافساداً[۱]
چند روزی از مصوبه اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص پایان دوره سی ساله دیکتاتوری آقای جاسبی بر بخش گسترده ای از دانشگاه های کشور گذشته است. مصوبه ای که امیدهای فراوانی در دل دانشجویان مظلوم این دانشگاه ایجاد کرد. دانشجویان دانشگاه آزاد امیدوار شدند که غلبه فضای اصالت پول بر دانشگاهشان خاتمه یابد. امیدوار شدند که دانشگاهشان دیگر ابزاری در دست هزارفامیل آقای هاشمی برای نیل به اهداف سیاسی خاص ایشان نباشد. امیدوار شدند از این پس مدیران و مسئولانی متعهدتر بر مسند این دانشگاه تکیه زنند. مدیرانی که وام دار جریانی خاص و تابلو دار نباشند و بتوانند مستقلانه در برابر خواسته کسانی که می خواهند دانشگاه ها را به جرثومه ای برای سیاسی کاری های خود بدل نمایند؛ «نه» بگویند. امیدوار شدند دانشگاهشان «دانش» «گاه» شود و نه پول گاه و سیاست گاه و هاشمی گاه و جاسبی گاه و … .
ولی با همه این اوصاف انگار «آیت الله» می خواهد «جاسبی» ایستاده بمیرد. علی رغم ضرب العجلی که شورای عالی انقلاب فرهنگی برای صدور حکم ریاست جدید دانشگاه آزاد توسط رئیس هیئت امنای آن دانشگاه مقرر نموده هنوز هیچ نشانه مثبتی از آقای هاشمی در این خصوص دیده نشده است. جاسبی نیز با تجاهل نسبت به حکم مذکور همین رویه را در پیش گرفته و انگار نه انگار که حکم جدیدی صادر شده باشد. دل کندن از امپراتوری دانشگاه های زنجیره ای آزاد برای آقایان باید هم دشوار باشد و دشوارتر آنکه این اتفاق قبل از انتخابات روی دهد. برای کسانی که همواره از پتانسیل دانشگاه آزاد در انتخابات سوء استفاده سیاسی می کرده اند باید هم مشکل باشد که مسند ریاست این دانشگاه را قبل از انتخابات مهم آینده به کس دیگری واگذار نمیاند. حتی اگر سی سال از ریاست انحصار گرایانه شان بر دانشگاه آزاد گذشته باشد. نه تنها از آقایان هاشمی و جاسبی در خصوص گردن نهادن به حکم شورای عالی انقلاب فرهنگی نشانه مثبتی دیده نشده بلکه برعکس، به انحاء مختلف نسبت به مصوبه قانونی این شورا دهن کجی هم نموده اند.
به عنوان نمونه آقای جاسبی در راستای لوث کردن مصوبه مذکور و ضایع کردن ریاست جدید و قانونی دانشگاه آزاد اقدام به راه اندازی سفرهای استانی و افتتاح پروژه های قبلاً افتتاح شده دانشگاه های آزاد شهرستانی نموده است و از قضا قرار است جهت افتتاح برخی از این پروژه ها به استان ما؛ خوزستان آید. فارغ از اینکه چرا ایشان اکنون به یاد سفرهای استانی افتاده است و چرا پروژه های قبلا افتتاح شده! و چرا خوزستان!! باید گفت این حرکت ایشان معنایی جز «نه» آقای هاشمی به مصوبه قانونی شورای عالی انقلاب فرهنگی ندارد که البته از دهان جاسبی صادر شده است. مگر نه اینکه امام(ره) در خصوص مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی طی دستوری فرموده بودند: «ضوابط و قواعدی را که شورای محترم عالی انقلاب فرهنگی وضع می نمایند باید ترتیب اثر داده شود» و مگر نه حضرت آقا در همین خصوص فرموده اند: «طبق قانون اساسی؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی مر قانون است». آیا معلوم هست آقایان می خواهند تا کجا در منجلاب حب جاه غرق شوند؟! آیا وقت آن نشده که بگذارند فضای خسته دانشگاه آزاد نفسی تازه بکشد؟! آیا این رفتار، غیر از دهن کجی به قانون معنای دیگری دارد؟! هرچند این رفتار ایشان لطمه ای به قانون نمی زند و فقط وجهه قانون شکنان را خراب تر از پیش می نماید. در پاسخ به این حرکت کودکانه ما نیز هم نوا با آن امام همام(ره) خطاب به قانون شکنان می گوییم: «غلط می کنند قانون را قبول ندارند، قانون شما را قبول ندارد».
در این میان آنچه تأسف بار تر است همراهی برخی مسئولین و رؤسای منطقه شش دانشگاه آزاد با برنامه فوق الاشاره می باشد. علی الخصوص رئیس و دبیر منطقه شش که ید طولایی در تبعیت تام و تمام از سیاست های آقای جاسبی داشته اند. باید این سخن امام صادق (ع) را به ایشان یادآور شویم که: «آنکس که به ناحق در پی ریاست باشد اطاعت از او حرام است»[۲]. هرچند اینان خود بهتر از هر کس می دانند که استفاده از بیت المال برای پیشبرد اهداف غیر مشروع و شخصی عده ای خاص حرام بیّن است. آری؛ وامداران قدرت و ثروت چاره ای جز خیانت به ملت ندارند.
ما دانشجویان بسیجی دانشگاه های آبادان علاوه بر اعلام انزجار نسبت به تحرکات مذبوحانه اخیر آقایان هاشمی و جاسبی اعتراض شدید خود را در خصوص تمکین مسئولین استانی و شهرستانی دانشگاه های آزاد استان خوزستان از ایشان اعلان داشته و از ریاست قانونی دانشگاه آزاد مجدانه خواستاریم پس از فرونشستن گرد و غبار حواشی اخیر دانشگاه مذکور مسئولینی که در وقایع اخیر دست داشته اند را معزول دارد.
در نهایت این فرمایش حضرت امام(ره) را به آقایان هاشمی، جاسبی و تمامی اعوان و انصارشان گوشزد می نماییم که: «اگر می خواهید از صحنه بیرونتان نکنند بپذیرید قانون را»[۳]
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی هفت ۷ دانشگاه آبادان:
بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد آبادان
بسیج دانشجویی دانشگاه صنعت نفت آبادان
بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مرکز آبادان
بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مرکز اروند کنار
بسیج دانشجویی دانشگاه واحد بین المللی خلیج فارس
بسیج دانشجویی دانشکده پرستاری دولتی
بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مرکز بین الملل
پی نوشت:
[۱] قرآن کریم سوره قصص آیه ۸۳
[۲] بحار ج ۷۵ ص ۲۳۵
[۳] صحیفه نور ج ۱۴ ص ۶۰۳
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠ ساعت ۳:٥۱ ب.ظ توسط : محمد دهداری
نظر دیگران() || [بالای صقحه]
.: یـادداشـتهـایــ محــمد دهــداریــ :.

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر
و ما بدّلوا تبدیلا

واقعا آمریکا و اسرائیل چقدر بدبخت شده اند که به ترور ناجوانمردانه دانشمندان ما رو آورده اند. عجز و ذلت از این بدتر!! بدبختی و استیصال از این فاجعه بارتر!! آنچه مسلم است این ترور ها علاوه بر اینکه نشان دهنده احساس خطر غرب نسبت به پیشرفت های علمی ماست، در نهایت نیز به نفع ملت بزرگ ما تمام خواهد شد. اگر تنها نتیجه ترور فرزندان فرهیخته ملت ما این باشد که بعد از سال ها دوباره عطر و بوی شهادت فضای کشور را آکنده کرده است، این به معنی نتیجه کاملا معکوس تلاش مذبوحانه استکبار برای ترور عزیزانمان خواهد بود. چقدر ابلهند اینها که هنوز بعد از سه دهه نتوانسته اند به درکی واقع بینانه از فرهنگ شهادت طلبی مردم ما برسند. کتاب می نویسند، تحلیل می کنند، برای از بین بردن عاشورا برنامه ریزی می کنند و حتی به این نتیجه هم رسیده اند که همه اقتدار ملت ما ریشه در همین عزاداری های حضرت عشق، اباعبدلله الحسین دارد ولی هنوز نفهمیده اند کشتن؛ راه صحیحی برای غلبه بر این مردم نیست. این هم از همان بابت الحمد لله الذی جعل أعدائنا من الحمقاست ها!با همه این اوصاف درد و رنج ناشی از این جنایات به جای خود باقی است. من خودم که خصوصا پس از این دو ترور اخیر خیلی سوختم. خصوصا فرزند خردسال شهید مصطفی احمدی روشن را که دیدم آتش به جانم افتاد. شنیدم که شهید مصطفی از بچه های مسجد آیت الله خوشوقت بودند. عکسش را که دیدم به نظرم آمد یکی دو باری که به مسجد امام حسن مجتبی (ع) رفته ام آنجا دیده باشمش. باز بیشتر سوختم. نباید اجازه داد این رفتار وحشی گرایانه تکرار شود. بدون شک این شیاطین باید عواقب کار خود را ببینند. دیگر مردم انتظار عکس العمل از نظام دارند. به نظرم دیگر وقتش شده، آن حیوان های خون آشامی که دستور این ترور ها را صادر کرده اند ضرب شصت عملیاتی سربازان گمنام امام زمان (عج) را بچشند. ما که هم توانایی این کار را داریم و هم می توانیم بدون هیچ ردی انتقام فرزانگان خود را از ایشان بستانیم. مطمئنا عواقبی هم برایمان نخواهد داشت. این ماده شیطان ها اگر جرأت مقابله نظامی و از این دست غلطها را داشتند اینچنین از پشت سر خنجر نمی زدند. آن هم در این وضعیت بحرانی اقتصادی که آمریکا همزمان با ژست نمایشی حمله نظامی به خود گرفتن به طرز مسخره آمیزی مجبور شده نیرو های نظامی خود را از بغل گوش ایران به کشور خود بازگرداند.
إن شاء الله به مدد الهی و ائمه اطهار انتقام خون شهدای دانشمند عزیزمان را خواهیم ستاند.
در انتها قطعه شعری از علیرضا قزوه در باره شهدای هسته ای مان:
شب رفتنی است و راه ما روشن
آیینه ی مهر و ماه ما روشن
تردید مکن که آفتاب این جاست
عباس و شریعه و عطش با ماست
از حرمله ها مترس
آب این جاست
ما روشن و راه آبها روشن
از سنگ هراس نیست گلها را
از خاردلان و سنگ اندازان
با این همه شمر و ابن سعد
اما
نام تو کنار اربعین گل کرد
نام تو کنار کربلا روشن
کشتند تو را به جرم بی جرمی
نام تو چقدر گشت
چرخ اچرخ
نام تو چو نور در زمان چرخید
چون خورشیدی در آسمان چرخید
تو چرخ زدی
برون شدی از خویش

بر نیزه سر تو بود
یا خورشید؟
ای مثل تلاوت دعا پر نور
ای مثل تبسّم خدا روشن
از حرمله نمازخوان فریاد
از فتنه گر دروغ باف افسوس
یاران جمل سوار کوته بین
طلحه شده اند در مصاف ...
افسوس!
در خانه ی عنکبوتی شیطان
مانند کلافه در کلاف
افسوس!
بوزینه ی روزگار بازیگر
میرآخور فتنه اند این خواران
بی پرده شدند و بی نسب
هیهات!
افتاده میان چاه شب
هیهات!
ناچار مرید شب شدند اینان
یاران ابولهب شدند اینان
اما پسر بهار بودی تو
چون غیرت ذوالفقار بودی تو
راه تو چو راه مرتضی پر نور
نام تو چو نام مصطفی، روشن!
پی نوشت:
+ پیام تسلیت حضرت آقا به مناسبت شهادت شهید احمدی روشن
+ «موساد» رسما مسئولیت ترور شهید احمدی روشن را پذیرفت.
+ حضور رهبر انقلاب در منزل شهیدان احمدی روشن و رضایی نژاد
+ فیلم: دقایقی پس از شهادت شهید احمدی روشن
+ شهادت، آرزوی شهید احمدی روشن بود.
نوشته شده در جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ ساعت ٥:۱٧ ب.ظ توسط : محمد دهداری
نظر دیگران() || [بالای صقحه]
.: یـادداشـتهـایــ محــمد دهــداریــ :.

قبل نوشت:
مدت زیادی بود که وضعیت اسفناک برنامه های کودک و نوجوان صدا و سیما آزارم می داد و نیت کرده بودم مطلبی در این باره بنویسم. ولی اشتغال کاری زیاد و این اواخر هم مقالاتی که برای کنگره علوم انسانی در دست تحریر دارم تمام وقتم را گرفته بود. تا اینکه امروز با این مطلب بسیار به جا و دغدغه مندانه وبلاگ طلبه ای از نسل سوم مواجه شدم. لذا آن را از باب عمل به وظیفه شرعی نهی از منکر در چالش هایم منتشر می نمایم. باشد که به گوش برخی مسئولین بی غیرت و سست ایمان صدا و سیما برسد و بخاری از دین عرفی شده شان بلند شود.
ضمنا حاشیه دوم نوشتار حاج آقا مجید را حتما بخوانید و به درخواست ایشان عمل کنید.
نوشتار:
شخصیت هر انسانی از سه بعد آگاهی، گرایش و رفتار شکل یافته است. این سه بعد شخصیتی در یکدیگر اثر متقابل دارند، هر یک بر دیگری اثر گذاشته و از آن تاثیر میپذیرد.
بر این اساس، نوع رفتاری که هر فرد انجام میدهد، بر آگاهیها و گرایشهای وی تاثیر خواهد گذاشت. احادیث متعددی نیز به این واقعیت اشاره دارد. امیرمومنان(ع) میفرماید: «قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ الا اَوشکَ اَن یَکونَ مِنهُم»: کم است که فردی همانند گروهی رفتار کند و از جمله آنان نشود (نهج البلاغه، حکمت 198). در این حدیث، به روشنی تاثیر شگفت و شگرف رفتار، بر آگاهی و گرایش آدمی بیان شده است.
یکی از حکمتهای حکم فقهی «حرمت تشبه به کفار» نیز همین نکته است که شباهت رفتاری و ظاهری به غیرمسلمانان، مقدمه شباهت فکری و درونی به آنان خواهد شد. بر اساس این حکم دینی، اگر لباسی را کافران ابداع کنند، استفاده از آن حرام است اما اگر همان لباس را مسلمانان ابداع کنند، استفاده از آن جایز است.
هر چقدر، انسان در سنین کمتری باشد، تاثیر دو سویه ابعاد سه گانه (آگاهی، گرایش، رفتار) بیشتر خواهد بود به نحوی که هر گونه رفتار غیردینی کودکان می تواند تاثیراتی سرنوشتساز بر شخصیت در حال شکلگیری آنان بگذارد. با توجه به این امر، میتوان به حساسیت برنامههایی که برای کودکان ساخته میشود، پی برد.

مدتی است که تهیهکنندگان برنامههای کودک، رویکرد تهیه برنامههای شاد را برای کودکان در دستور کار قرار دادهاند. تا اینجای کار، باید آن را ستود که برآنند نسل آتی این سرزمین، روحیه ای پرنشاط داشته باشند، اما متاسفانه این حسن فاعلی به حسن فعلی بدل نشده است و در مقام عمل، أملها بر باد رفته است. برنامهریزان رسانه، در تعریف شادی و شیوه های ایجاد آن در کودکان امالقرای جهان اسلام، به جای بهره گیری از روانشناسی اسلامی، از شوهای تلویزیونی غربی الگوبرداری کردهاند. به همت صدا و سیما، شنیدن موسیقی تند همراه با تماشای حرکات موزون! و کف زدن های ضربدار به بخشی از برنامههای روزانه کودکانمان تبدیل شده است که اوج این داستان غمبار را میتوان در برنامه «خاله شادونه در سرزمین دونهها» مشاهده کرد.
کودکانی که روزانه دقایق بسیاری را به تماشای رقص و آواز مشغول بوده و خود نیز در پای تلویزیونها، به تقلید از آنها مشغولند، در جوانی چه شخصیتی پیدا خواهند کرد؟ آیا با این سبک برنامهسازی، جوان ایرانی در سال 1404، طبق سند چشمانداز، مؤمن، متعهد، ایثارگر، منضبط، مسئولیتپذیر، مفتخر، فعال، راضی، با وجدان کار و دارای روحیه تعاون خواهد بود؟ آیا با این روال، تا 14 سال آینده، کودکان امروز و جوانان فردا، مؤمن به رقص و متعهد به موسیقی و راضی از شو نخواهند شد؟
روی دیگر این سکه، برنامه کودک شبکه قرآن سیما است. در بخشی از این برنامه، مجری و چند کودک، در جای خود نشسته و به ندرت حرکتی دارند. مجری شروع به صحبت می کند و با استفاده از ادبیاتی ثقیل و علیل که فهم آن تنها برای پدربزرگها و مادربزرگها ممکن است میکوشد تا با نوههای آنها ارتباطی صمیمانه برقرار کند. پس از چندی کودکان حاضر در برنامه هم، شروع به سخن میکنند و متنهای حفظ شده را که عموما تاکید بر مفاهیم دینی است به کودک فرضی بیننده ارائه میدهند تا او نیز با فراگیری این معارف، شخصیتی نورانی پیدا کند. بی شک، بینندگان این روضه کسانی جز تهیهکنندگان همان برنامه نخواهند بود.
آیا به راستی تهیه یک برنامه شاد و آموزنده برای کودکان این قدر دشوار و ناشدنی است؟ آیا نمیتوان کودک را شاد کرد اما او به رقاصهای تبدیل نشود؟ آیا نمی توان کودک را دیندار کرد اما او به مصیبتزدهای تبدیل نشود؟
الحاشیه:
1. این یادداشت را برای نشریه پرتو، وابسته به موسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی (ره) نوشتم که در شماره جدید آن منتشر شده است.
2. اگر با این نوشته موافقید، به شماره 300002 (روابط عمومی شبکه 2) پیامکی بزنید و نهی از منکر کنید. وبلاگ «مهتد» به صورت اختصاصی و با حسن سلیقه به بحث امر به معروف و نهی از منکر میپردازد، بسیار خواندنی است، بخوانید و بلینکیدش.
3. نمونه موفق برنامه شاد و آموزنده، برنامههای حاج آقا راستگو است که در برخی بخشهای برنامه کودک، از این سبک استفاده میشود. البته منظورم این نیست که حتما طلبهای بیاورند، منظورم ارائه یک شادی سالم است.
4. این یادداشت در سایت جهان نیوز و تبیان
پی نوشت:
البته نظر من با حاشیه سومی که حاج آقا مجید نگاشته اند کمی متفاوت است. نه اینکه برنامه حاج آقا راستگو را نپسندم که بسیار برنامه خوب و مفیدی بوده است و بخشی از بهترین خاطرات دوران بچگی خود من به چهره صمیمی و گفتار دلنشین ایشان باز می گردد. لیکن عرصه رسانه را نباید با به کار بردن مثال ها و مصادیقی که به شدت تکراری شده اند محدود نمود تا مخاطبان نوشته گمان کنند اگر قرار شد روزی رقص و آوازها از برنامه کودک حذف شودد لاجرم باید به برنامه هایی مثل برنامه حاج آقا راستگو اکتفا نمود. اگر مسئولین و برنامه سازهای ما کمی و فقط کمی دغدغه دین و فرهنگ خردسالان - که بی شک مهمترین بخش جامعه هستند - را می داشتند با استفاده از همین بضاعت مالی و تکنیکی فعلی صدا و سیما می توانستند برنامه هایی بسیار متنوع تر، زیباتر و پر جاذبه تر از رقص و آوازهای مسخره و فاسد کننده کنونی را تولید نمایند. البته خود حاج آقا مجید در جمله آخر حاشیه سوم، سعی کرده اند این شائبه از عبارتشان مرتفع گردد ولی من لازم دانستم کمی موضوع را باز کنم.
نوشته شده در یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:٢٠ ق.ظ توسط : محمد دهداری
نظر دیگران() || [بالای صقحه]
.: یـادداشـتهـایــ محــمد دهــداریــ :.

برهان بوعلی در باب اثبات وجود خدا به زبان ساده
قبل نوشت:
اخیرا تعداد افراد گمراه و یا بیمار در محیط سایبر که با خلط اغراض سیاسی و حتی اقتصادی با مسائل اعتقادی اقدام به زیر سؤال بردن اعتقادات اسلامی مردم می نمایند زیاد شده است. این نشانه خطرناکی است. از همین رو تصمیم گرفتم در این یادداشت در حد توان خود قدمی در راه پاسخ به یکی از مهمترین شبهات اعتقادی، بردارم. البته اسلام برای تمامی این شبهات پاسخ های محکم و درخوری دارد ولی متأسفانه این پاسخ ها خوب بازنشر نشده اند. شبهه مورد نظر در خصوص اثبات وجود خداست.
قبل از ورود به بحث ذکر چند نکته ضرورت دارد:
١. اولین مطلبی که در هنگام پاسخ دادن به این شبهه باید خوب جا بیفتد این است که اثبات وجود خدا یک بحث صرف علمی در حوزه دانش فلسفه است و این بدان معنی است که درک این مبحث و ایراد وارد کردن به آن نیازمند یک سری مقدماتی است که حد اقلِ آنها آشنایی با منطق و الفبای فلسفه می باشد. درست مانند دیگر مباحث، در حوزه های دیگر علمی! به عنوان مثال آیا می توان برای کسی که حتی ابتدائیات مهندسی مکانیک را نمی داند نحوه ساخت یک سانتریفیوژ را توضیح داد به طوری که کاملا توسط فرد ناآگاه فهم شود؟! مسلما خیر! در مباحث فلسفی و کلامی نیز همینگونه است. کسی که کمترین اطلاعات مقدماتی را در این علوم ندارد نمی تواند انتظار داشته باشد که این مباحث را به خوبی درک نماید.
٢. درست به دلیل فوق الذکر دوستانی که می خواهند در رد اینگونه شبهات تلاشی نمایند نیز نباید قبل از درک صحیح موضوعِ مورد چالش، به بحث وارد شوند. چه آنکه بهترین حمله به یک موضوع دفاع بد از آن است. البته من نمی گویم باید همه در حد ملا هادی سبزواری فلسفه بدانند تا دراینگونه مباحث شرکت نمایند. حرفم این است که مقدمات حداقلی را در خصوص موضوع بحث داشته باشند. البته این نباید موجب رفتار منفعلانه نیز گردد. چه آنکه برخی حتی علی رغم داشته های علمی مناسب، به دلایل مختلف، از جمله شخصیت درگیرناشونده و بیش از حد منعطف، به وظیفه شرعی خود در مواقعی که می توانند و باید از اسلام دفاع کنند، عمل نمی نمایند.
٣. برخی از رفقا نیز که هم دارای معلومات بالایی هستند و هم در بحث ها شرکت می کنند، بعضا یا به کل فاقد قدرت انتقال مطلب می باشند و یا از این قوه بهره مندند ولی بحث در فضای سایبر را با بحث در حوزه علمیه و یا کرسی فلسفه دانشگاه اشتباه گرفته اند و لذا چنان سخت و ثقیل این مباحث را مطرح می کنند که خود ملا صدرا هم به سختی خواهد فهمید چه نوشته و یا گفته اند.
نوشتار:
در اسلام تقلید در اصول دین یعنی؛ توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت پذیرفته نیست و این بدان معنی است که انسان برای پذیرفتن این اصول به عنوان اصول اعتقادی، می بایست در حد توان خود اجتهاد نماید.
می گویند روزی رسول اکرم(ص) به همراه برخی صحابه از جایی رد می شدند و پیرزنی را دیدند که در حال نخ ریسی است. به وی فرمودند: خدا را چگونه شناختی؟ پیرزن دستش را از روی چرخ نخ ریسی برداشت و چرخ از حرکت ایستاد. سپس گفت: اینگونه! پیامبر اکرم(ص) رو به اصحاب نمودند و فرمودند: «علیکم بدین العجائز». ما نیز می بایست در حد توان خود برای اصول دینمان برهان و حجت داشته باشیم.
مهمترین این اصول، اصل توحید است. یعنی اعتقاد به وجود خدای یگانه. برهانهای زیادی برای اثبات وجود خدای یگانه ارائه شده است. ما در این یادداشت برهان امکان و وجوب شیخ الرئیس بوعلی سینا را نقل می کنیم. از باب اینکه این برهان هم برهانی محکم و بی عیب و نقص است و هم برای کسانی که آشنایی کمی با منطق و فلسفه دارند، هرچند به دشواری ولی قابل درک است. البته باید متذکر شد بهترین برهان حاضر برای اثبات وجود خدا، برهان صدیقین ملاصدرا آن هم با تقریر علامه طباطبایی است که نیاز به برخی مقدمات تصوری ثقیل دارد و از حوصله این بحث خارج است. علاقه مندان، به کتاب فوق العاده ارزشمند آیت الله جوادی آملی به نام «تبیین براهین اثبات وجود خدا» مراجعه نمایند.
نکته ای که در خصوص اثبات وجود خدا نباید از نظر دور داشت اینکه وجود خدا یک بدیهی عقلی و جزو فطریات انسان است. آنچه از برهان و استدلال بر این موضوع اقامه می شود فقط و فقط برای تنبه ذهن است. به عبارت دیگر برای قلقلک دادن فکر آدمی و به منظور بیدار کردن وی از غفلت نسبت به این بدیهی عقلی است. برای فطری بودن و بی نیاز بودن وجود خدا از استدلال همان سخن امام صادق(ع) کافی است که در جواب ملحدی در خصوص اثبات وجود خدا فرمودند: آیا شده سوار بر کشتی در حال غرق شدنی باشی؟ ملحد پاسخ داد بلی و حضرت فرمودند در آن لحظه آیا قلبت متوجه جایی شد که تو را از مهلکه نجات دهد؟ و ملحد پاسخ داد آری. حضرت فرمودند: همان خداوند عالمیان است(نقل به مضمون).
این بیان همان است که خداوند متعال در قرآن کریم نیز بدان اشاره نموده است و از طریق آن خواسته افراد غافل را هشیار نماید: «وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ ۖ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ ۚ وَکَانَ الْإِنْسَانُ کَفُورًا» اسراء (۶٧)( و زمانى که در دریا آسیبى به شما رسد، هر که را جز خدا مىخوانید ناپدید و گم مىشود، و چون شما را [با سوق دادنتان] به سوى خشکى نجات دهد [از خدا] روى مىگردانید. و انسان بسیار ناسپاس است.)
و اما برهان:
بوعلی نیز نام برهان خود را صدیقین نهاده است. زیرا حکمای قبل از وی برای اثبات وجود خدا بحث را حول افعال و مخلوقات خداوند مانند حرکت و حدوث، مطرح نموده بودند ولی وی بحث را حول خود وجود طرح نموده است و البته این بدعتی بس نیکوست. نه فقط به این دلیل که روشی نو و بدیع است بلکه به علت آنکه با این تغییر مهم در محور بحث و موضوع استدلال، بسیاری از اشکالاتی که به برهان های سابق وارد بود رفع شده است. این امر تنها وقتی برای شما روشن خواهد شد که هم برهان های فلاسفه ماقبل بوعلی را خوانده باشید و هم برهان بوعلی را. در انتهای بحث باز به این موضوع اشاره خواهم کرد. قضاوت با خود شما!
برهان امکان و وجوب یا همان برهان صدیقین بوعلی فقط یک مقدمه دارد و آن نیز بدیهی است. آن مقدمه پذیرفتن وجود به عنوان واقعیت خارجی و به عبارت دیگر نفی شکاکیت افراطی است.
خب؛ ما قبول داریم که در عالم خارج موجوداتی وجود دارند. این موجودات را می توان به نحوی دسته بندی کرد که خارج از این دسته بندی گروه یا نوع دیگری از موجودات قابل تصور نباشد. به عنوان مثال موجودات را می توان به متحرک و ثابت تقسیم نمود. خارج از این دسته بندی نمی شود دسته سومی متصور شد. نمی توان گفت موجودی هست که نه ثابت است و نه متحرک. به این می گویند حصر عقلی. یعنی عقل حالت دیگری سراغ نخواهد داشت. به همین شیوه می توان موجودات را به ممکن الوجود و واجب الوجود تقسیم نمود. اینکه این تقسیم بندی نیز آیا حصر عقلی است یا نه برای کسانی که معنی این دو تعبیر را می دانند واضح است ولی برای کسانی که با معانی ممکن الوجود و واجب الوجود ناآَشنایند باید ابتدا آنها را معنی کرد؛
منظور از ممکن الوجود، موجودی است که ممکن است وجود داشته باشد و ممکن است وجود نداشته باشد. گاهی هست و گاهی نیست. زمانی به وجود می آید و زمانی از میان می رود. این موجودات نسبت به دو مفهوم وجود و عدم حالت ۵٠-۵٠ دارند. به عبارت دیگر اگر بین عالم وجود و عالم عدم، مرزی قائل باشیم، این موجودات برای اینکه از نیستی به عالم هستی پا بگذارند و یا برعکس نیازمند یک موجود دیگری هستند که آنها را از مرز استوای وجود/عدم به عالم وجود هل دهد یا اگر وجود دارد از بینش ببرد. این موجودات خودشان فی ذاته توانایی این را ندارند که به وجود بیایند و یا از میان بروند، به وجود بیاورند و یا از میان ببرند. ذات این موجودات با فقر و نیاز به غیر گره خورده است.
طرف مقابل ممکن الوجود، مفهوم واجب الوجود است. واجب الوجود به موجودی گفته می شود که نیستی در آن راه ندا و برای اینکه وجود داشته باشد نیازمند موجود دیگری نیست. بلکه وجود داشتن در ذات آن است. به عبارت دیگر قائم به ذات خویش است.
در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:
اول اینکه تا این مرحله از بحث، هنوز ما از اینکه هر کدام از این ممکن الوجود و یا واجب الوجود در عالم خارج و در واقعیت نیز وجود دارند یا خیر، چیزی نگفته ایم بلکه سخن بر سر مفاهیم آنهاست. به عبارت دیگر بحث ما مفهومی بوده است و هنوز در خصوص وضعیت واقعی و عینی مفاهیمی که شرح آنها را دادیم، در عالم خارج، قضاوتی نکرده ایم.
و دوم اینکه با شرح مفاهیم ممکن الوجود و واجب الوجود و کمی دقت در آنها مشخص می شود که در عالم مفاهیم، موجودات از این دو حالت که گفتیم خارج نیستند؛ یا ممکن الوجودند و یا واجب الوجود. درست مثل تقسیم موجودات به متحرک و ثابت و این نیز یک حصر عقلی است. و باز تأکید می کنم این غیر از سخن از وجود واقعی ممکن الوجود و واجب الوجود یا موجود ثابت و متحرک در عالم خارج است.
و اما بعد؛
اگر بخواهیم موجودات عالم خارج را به یکی از دو حالت ممکن الوجود یا واجب الوجود متصف نماییم، یعنی راجع به ممکن الوجود یا واجب الوجود بودن آنها قضاوت نماییم؛ آنگاه باز یک حصر عقلی خواهیم داشت. به این شکل که ١) یا تمامی موجودات عالم واجب الوجودند. ٢) یا تمامی آنها ممکن الوجودند و ٣) یا برخی واجب الوجودند و برخی ممکن الوجود.
در این مرحله باید دقت کرد که اگر ما هر یک از دو حالت اول و سوم را برگزینیم یعنی وجود حداقل یک موجود واجب الوجود را پذیرفته ایم. در این صورت مراد ما در این بخش از برهان حاصل شده است. یعنی به مطلوب خود رسیده ایم. چرا که ما در این بخش فقط قصد داریم تا وجود حداقل یک واجب الوجود را اثبات نماییم. اینکه این واجب الوجود واحد است(بحث توحید) را در مراحل بعدی برهان و با استناد به لوازم عقلی واجب الوجود بودن، اثبات خواهیم کرد. (لوازم عقلی واجب الوجود بودن یعنی آنچه واجب الوجود بودن اقتضا می کند، یعنی آنچه عقل حکم می کند یک واجب الوجود باید باشد).
می ماند حالت دوم؛ یعنی آن حالتی که بگوییم تمامی موجودات عالم خارج ممکن الوجودند و لاغیر. بحث اصلی از اینجا آغاز می شود. اصولا برهان امکان و وجوب برای رد این حالت اقامه می شود.
این بخش برهان به شرح ذیل است:
١. فرض می کنیم موجودات عالم خارج، همگی ممکن الوجودند.
٢. موجودات ممکن الوجود همانطور که در تعریف آنها آمد برای عبور از حالت استوای وجود-عدم نیازمند موجود دیگری هستند.
٣. این موجود دیگر که ما نام آن را «غیر» می گذاریم نیز خود یا باید ممکن الوجود باشد و یا واجب الوجود.
۴. اگر واجب الوجود باشد که مطلوب ما به دست آمده و اگر ممکن الوجود باشد باز با توجه به تعریف ممکن الوجود بودن، وجودش نیاز مند «غیر» دیگری است که ما نام آن را «غیر٢» می گذاریم.
۵. «غیر٢» نیز یا ممکن الوجود خواهد بود و یا واجب الوجود. و آنچه در بند ۴ برای «غیر» گفتیم برای «غیر٢» نیز صادق است و نهایتا «غیر٢» نیز اگر واجب الوجود نباشد(که مطلوب ماست)، پس لاجرم باید نیازمند موجود دیگری مانند «غیر٣» باشد.
۶. نهایتا این سلسله «غیر» های ممکن الوجود تا بی نهایت ادامه خواهد یافت و این عقلا محال است. چرا که در این صورت اصولا نمی بایست هیچ ممکن الوجودی از مرز استوای وجود/عدم پا فراتر نهاده و به وجود آمده باشد. به عبارت دیگر اصلا نمی بایست موجودی، وجود یافته باشد. فلاسفه در اینجا اصطلاحا می گویند «تسلسل عقلا محال است» که البته این نیز از بدهیات عقلی است، لذا بر اساس برهان خلف نتیجه می گیریم که فرض ما در بند ١ غلط بوده است.
٧. نتیجه نهایی اینکه: عقلا نمی توان پذیرفت همه موجودات عالم ممکن الوجود باشند. پس در آن سه حالت اولی که در خصوص نسبت دادن ممکن الوجود یا واجب الوجود بودن به موجودات عالم خارج تصور کردیم حالت دوم محال عقلی است و ما محکوم هستیم که یکی از دو حالت اول و سوم را برگزینیم. یعنی یا همه موجودات عالم واجب الوجودند و یا برخی واجب الوجودند و برخی ممکن الوجود.
تا اینجا اثبات کردیم که حداقل یک موجود واجب الوجود وجود دارد. حال باید صفات واجب الوجود و از همه مهمتر یگانگی آنرا اثبات نماییم. اینجاست که آن بدعت نیکوی بوعلی در خصوص تغییر موضوع استدلال از حرکت، نظم، علیت، حدوث، قدم و ...(در برهان های فلاسفه گذشته) به مفهوم وجود (در برهان امکان و وجوب بوعلی) به کمک ما می آید. برای اثبات صفات واجب الوجود و از جمله وحدت آن به مفهوم «وجوب وجود» مراجعه می کنیم.
ابتدا بحث توحید واجب الوجود:
١. مفروض می گیریم تعداد موجودات واجب الوجود نه «یک» بلکه «دو» تاست.
٢. از لوازم عقلی دوئیت حد و مرز است. چرا که وقتی سخن از تکثر است می بایست یکی، دیگری را محدود نماید و مرزی میان دو واجب الوجود، مشخص کننده دوئیت آنها باشد.
٣. از لوازم واجب الوجود بودن؛ بی نهایت بودن، بی حد و حصر بودن و غیر مقید بودن است. چرا که هر قید و حدی از عدم انتزاع می شود و نه از وجود و این با تعریف واجب الوجود تناقض دارد.
۴. نتیجتا؛ فرض غلط بوده و به حکم برهان خلف ثابت می شود که واجب الوجود دو تا نبوده و واحد است.
اثبات صفات مهم دیگری مانند غیر متغیر بودن، بی نقص بودن و امثال اینها نیز به همین گونه مقدور است. به عنوان مثال نقص نیز از عدم انتزاع می شود و یا به عبارت دیگر از ضعف در وجود ناشی می گردد و از آنجا که عدم و یا ضعف در وجود با مفهوم واجب الوجود بودن جمع نمی شود، پس واجب الوجود نمی تواند ناقص باشد. اصولا وجود برابر است با کمال و عدم برابر است با نقصان. لذا واجب الوجود که وجود مطلق است، کمال مطلق نیز هست.
همچنین با عنایت به اینکه آنچه خیر است نتیجه کمال است و آنچه شر است معلول نقص و نقصان، لذا وجود مطلق؛ خیر مطلق می باشد و هرآنچه ما از آن به شر یاد می کنیم نتیجه عدم و نقصان.
در خصوص تغییر نیز به همین منوال است. تغییر از شدت و ضعف وجود منتزع می گردد و از آنجا که شدت و ضعف وجود در واجب الوجود راه ندارد، لذا تغییر نیز برای واجب الوجود متصور نخواهد بود.
ملاحظه می کنید که اگر موضوع استدلال ما وجود و مفاهیم وابسته به آن مانند واجب الوجود و ممکن الوجود نمی بود اثبات وجود ذات باری تعالی و صفاتی از قبیل یگانگی اش، ثبوتش، کامل مطلق بونش، فیاض مطلق بودنش، خیر مطلق بودنش و ... چقدر مشکل می شد.
نکته مهمی که در انتها باید اضافه کنم اینکه نباید میان واجب الوجود و علت اولیه خلط صورت گیرد. اینگونه نیست که وقتی واجب الوجود را پذیرفتیم بگوییم او موجودیست که یک یا چند موجود ممکن الوجود را آفریده و آنها نیز چند ممکن الوجود دیگر را و نهایتا جهان با این مختصات به وجود آمده است! آن بیان سلسله وار که در بیان برهان نقل نمودیم به جهت سهولت فهم مخاطب بود وگرنه هیچ ممکن الوجودی از آن جهت که نسبت به وجود و عدم حالت استوا دارد و به خودی خود از هر دو بی بهره است؛ نمی تواند هیچ موجود دیگری را از حالت استوا خارج کند و به وجود آورد یا از بین ببرد. لذا هر ذره ممکن الوجودی که در این عالم هست برای به وجود آمدن نیازمند واجب الوجود است و لاغیر.
پی نوشت:
+ برخی می گویند که چرا از این الفاظ عربی واجب و ممکن و ... استفاده می کنید و چرا از مفاهیم علوم جدید مثل فیزیک و شیمی و ... حرفی نمی زنید؟ در پاسخ باید گفت شما چه کار به الفاظ دارید. بحث ما یک بحث کاملا عقلی است و شما اگر از الفاظ خوشتان نمی آید جای آنها الفاظ دیگری بگذارید ولی تعاریف را عوض نکنید. اگر منصف باشید و بدون تعصب غیر علمی به بحث بنگرید مطمئنا شکی در صحت استدلالات نخواهید کرد. ضمنا این بحث، یک بحث فلسفی است و نه طبیعی و تجربی. ابزار بحث فلسفی عقل است و ابزار علوم تجربی، تجربه و حس و ... . اینها چه ربطی به هم دارد.
+ به کار بردن تعبیر موجود برای واجب الوجود اشتباه است چرا که واجب الوجود عین وجود است و موجود اسم مفعول. ما مسامحتا و برای طرح آسانتر بحث از این تعبیر استفاده کردیم. همچنین لازم به ذکر است، عالم عدم یک عالم فرضی است و باز برای تفهیم مطلب به کار برده می شود.
+ دیشب شبکه چهار بحثی را راجع به ارتباط فلسفه و دین داشت پخش می کرد. برای اولین بار بود که می دیدم در صدا و سیما یک روحانی مکتب تفکیکی رسما تمامی فیلسوفان را متهم به کفرگویی می نماید. کاملا مشخص بود بسیار جزم اندیش و کم اطلاع نسبت به فلسفه است. پخش این برنامه در حالی صورت گرفت که در ایام هفته فلسفه نیز قرار داریم.
+ از تمامی بچه مسلمانها خصوصا طلبه های حوزه های علمیه خواهش می کنم منطق و فلسفه خودشان را قوی کنند. طلاب که باید این علوم را بخورند اصلا! متأسفانه هنوز در برخی حوزه های علمیه رد پای اخباری گری با عناوین مختلف مانند مکتب تفکیک و ... مشاهده می شود. أیها المسلمین؛ زمانه زمانه شبهه و شک و تردید است. آیت الله بهاءالدینی چه خوب فرموده بودند که طلبه علوم دینی نباید در گیر و دار تردید مانده باشد وگرنه کلاهش پس معرکه است(نقل به مضمون).
+ نوشته حاضر و توصیه های موجود در آن ممکن است این امر را به ذهن متبادر نماید که بنده در خصوص فلسفه و کلام ادعایی دارم. لذا این نکته را متذکر می شوم که این حقیر به هیچ عنوان ادعایی در این امور ندارم. دانستنی های من در این حوزه به قدر رفع احتیاج و اضطرار است. آن هم اگر توفیق الهی رفیق راه باشد. اگر هم جایی خطایی در این نوشته و دیگر یادداشتهای از این دست دیدید متذکر شوید، با جان و دل می پذیرم.
نوشته شده در پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:۳٦ ب.ظ توسط : محمد دهداری
نظر دیگران() || [بالای صقحه]
.: یـادداشـتهـایــ محــمد دهــداریــ :.

اروندرود؛ از آبادان به سوی بحرین
خیبر خیبر یا صهیون، جیش محمد قادمون
تجمع کردیم، شعار هم دادیم، سینه هم زدیم، سوار لنج ها هم شدیم ولی نذاشتند بریم.
من فقط توی لنج که بودیم چند تا عکس گرفتم.

...

...

...

...

...

...

...

...
پی نوشت:
برای دیدن عکس های بیشتر و با کیفیت بهتر اینجا رو ببینید.
نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ ساعت ٢:۱۸ ب.ظ توسط : محمد دهداری
نظر دیگران() || [بالای صقحه]
◊ بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاه های آبادان در خصوص سفر جاسبی به خوزستان
◊ شما از مرگ ما صرفه ندارید!!
◊ برنامه کودک، از رقص تا روضه!
◊ آیا خدا وجود دارد؟
◊ اروندرود؛ از آبادان به سوی بحرین
◊ مختصری درباب راههای مقابله با جنگ نرم
◊ چرا استادها خارج می زنند؟!
◊ رجحان علوم انسانی اسلامی؛ عقلی یا ایدئولوژیک!
◊ ماجرای شخصیتهای مذهبی آثار تلویزیونی
◊ وصیت نامه پاسدار شهید محمدرحیم دهداری
◊ سخنی با آنان که هنوز اصلاح طلب! مانده اند
◊ ٢٢بهمن و خروش وبلاگ نویسان ایرانی
◊ شهید سید عبدالرضا موسوی؛ آیینه تفکر و تعبد
◊ مدیریت انقلابی؛ لازمه تحول در علوم انسانی
◊ علوم انسانی بومی یا علوم انسانی اسلامی!
◊ سیاست دینی یا دیانت سیاسی؟!
◊ عزت نفس و تواضع یا تکبر و خود کم بینی!
◊ موسوی؛ نماد بی هویتی یک جریان
◊ دوران پیاده نظام دانشجویی سر آمده!
◊ من ٢٢ خردادی ام
◊ رئیس جمهوری انقلابی و انقلابی در رئیس جمهوری
◊ قدرت هدف یا قدرت ابزار
◊ توسعه بومی یا توسعه غربی، مسئله این است!
◊ جهاد سایبر سپاه مورد تقدیر وبلاگ نویسان
◊ من و مساجد اهواز
◊ به یاد شهدای مسجد فاطمیه اهواز
◊ چرا سروش؟!
◊ تکذیبیه!
◊ سروش، حقانیت ادیان و مسئله نجات
◊ بسط تجربه نبوی فرزند تجربه دینی
و دیگر هیچ ...
حقوق اين وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن با ذكر منبع بلامانع می باشد.
All Rights Reserved 2007 - 2008 © http://cmj.persianblog.ir